محمد خزائلى
92
شرح بوستان ( فارسى )
حكايت ( 5 ) [ شنيدم كه جمشيد فرخ سرشت . . . . ] شنيدم كه جمشيد ( 1 ) فرخ سرشت ، * به سرچشمهيى بر به سنگى نوشت برين چشمه چون ما بسى دم زدند * برفتند چون چشم بر هم زدند گرفتيم عالم به مردى و زور * و ليكن نبرديم با خود بگور چو بر دشمنى با شدت دسترس ، * مرنجانش كاو را همين غصه بس عدو زنده سرگشته پيرامنت * به از خون او ، كشته ، در گردنت حكايت ( 6 ) [ شنيدم كه داراى فرخ تبار . . . . ] شنيدم كه داراى ( 2 ) فرخ تبار ، * ز لشكر جدا ماند روز شكار